تبلیغات
به روز نامه الكترونیكی درد نیوز اولین سایت حقوق بشر و محیط زیسنت ایران خوش آمدید تاسیس 1379 جیمی نت جیمی نت درد نیوز - گرگها آغوش خود را باز كنید تا اسماعیل بابا بیاید.

دنیای وارونه-عجب رسمیه رسم زمونه

گرگها آغوش خود را باز كنید تا اسماعیل بابا بیاید.

تاریخ:جمعه 27 فروردین 1395-01:43 ق.ظ

دلنوشته اا دارستانی


می ترسم از گرگ صفت هااما چاره ای نیست سراغ همان گرگی می روم که جن از او می ترسد......... چه كنم زمانه مرا ورق را اینطور عوض كرد گرگها آغوش خود را باز كنید تا اسماعیل بابا بیاید...دنیا خیلی ......
خسته تر از  همیشه در زاد روز تولدم  سنگینی پلک هارا با آب سبک می کنم و نگاهی به گنجشک های داخل حیاط منزلمان می اندازم وگوش جان می سپارم به آواز آنها که به یکباره حسرت پرواز به دلم گذاشتند پروازی که در آن خبری از تابلوهای عبور ممنوع توقف مطلقا ممنوع و راه یکطرفه نیست.


می ترسم از عشق دوباره اماچه باید کرد که هنوز دلتنگ و اسیر لحظه های با تو بودن هستم.

می ترسم از وابستگی ها اما چه باید کرد که هنوز بدنبال چتری هستم برای خیس نشدن زیر این باران تنهایی.

می ترسم از سردی این هوای دلم اما میدانم که باید خانه ای ساخت کنج دلمان تا با گرمای وجودت در آنجا ساکن شویم.

می ترسم از گرگ صفت هااما چاره ای نیست سراغ همان گرگی می روم که جن از او می ترسد.........


سراغ سایه درختان موریانه خورده و بی ریشه نمی روم چرا که سایه سرم اینجاست.

هنگام زمین خوردن دست یاری به سوی نا اهلان دراز نمی کنم چرا که عصای دستم اینجاست.

گرچه بد شدم و غبار روزگارروی عینکم نشسته و همه جا تیره و تار است اما نگران نیستم چرا که سوی چشمانم اینجاست


چهار فصل دنیای خودم را اینگونه سپری کردم که با وجودش هنگام باران چتری بودو پس لرزه های زمستان هم نتوانست در بهار به شکوفه هایش آسیبی برساند.

در تابستان هرچند گرمای خورشیدهمدم هرم تنش شده بوداما سایه سرش بهترین سایه بان همراهم بود.

همچون جدایی برگ و درخت پاییز ماهم فصل جدایی بود برگ های زرد و نارنجی نصیب رفتگر محله و چراغ قلبم با آخرین مد لباس عازم آخرین سفر شد و من ماندم و زمستان که در سوزسرمابدون اینکه خبری از هرم تنش باشدباید برف و باران ها را تحمل می کردم

سراغ باران را می گرفت که این روزها سنگدل شده و اشکی برای ریختن ندارد

مدتهای زیادی است که قفل خلوت تنهایی ام بازشده و من بدنبال شاه کلید می گردم.


قلب امیدی برای تپیدن ندارد٬زبان روزه سکوت گرفته و چشم هاهم ......


نفس تازه ای گرفتم آن هنگام که بغض٬سکوتم را شکست
 
گرگها چرا مرا دوست دارید گرگها می دانید كه محبت با زور نمی شود ...چرا پس مرا مجبور
می كنید تا به آغوش شما بیایم...آغوش شما برای من حسی ندارد اما می آیم چون از جن ها
می ترسم..زمانه اینطور است از بد بدتر آن بدی را انتخاب می كنم ....كه نسبت به بدتر بهتر است ..اما خوب نیست..اما خوبها هم مرا نخواستند ...تا خوبها مرا بخواهند گرگها آغوش خود را باز كنید من در پناه شما باشم از دست جن های نادیده ...گرگها می دانید شما چرا انتخاب كردم... چون خوبها مرا نخواستند ....ولا اقل من شناختی روی بدی شما دارم ...واما جن ها نامریی ها هستند آنها رانمی شناسم.... گرگها آغوش خود را باز كنید می آییم با شما باشم ..اما  شرطم این است من گرگ نخواهم شد..شاید خوی و سرشت گرگ را پیدا كنم..آخه ...........من انسانم اشرف مخلوقاتم ...گرگ .........اخه خدا مرا دوست دارد ..می دانم روزی مرا پیش خوبها خواهند برد...گرگ ها دلخوش نباشید مرا به آغوش خود آوردید من روزی خواهم رفت ..چون منتظر ناجی  هستم ..ناجی كه بشریت را نجات خواهد داد... بدون منت و بدون سلاح  و با صلح و دوستی و فراوانی نعمت..گرگها دلخوش نباشید....من باز خواهم گشت....... منتظر آن روز هستم...كه منجی بشریت بیاید ...اسماعیل بابا



ژ"
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo